در تنهایی هایم نیز به یاد توام
زیرا تو تمام تنهایی هایم هستی
تنهای تنها نیز شوم
بیکس و رسوا نیز شوم
باز هم آرامم
خدا را دارم
تمام آرزوی من برایت این است
تنها نشوی
هر چند نمیدانم خواب هایت را با که شریک می شوی
اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی
برای من مهم نیست که وقتی کسی تنهاست به فکر من باشه
برای من این مهمه که وقتی اطرافش شلوغه
قلبش به خاطر من میتپه
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
تنهایی یعنی
من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد
در دفتر خاطراتم نوشتم : عشق زیباست
معلم دفتر را دید و گفت : این رویاست !
گفتم : معلم تو از عشق چیزی میدانی ؟
گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست
از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم
تو ای رفیق تنهایی یه روز دستاتو می گیرم
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد
جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد
من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود
من تنهایم
تو هم تنهایی
بیا با هم تنها باشیم
یه سوال دارم !
کوه چون سنگ بود تنها شد یا چون تنها بود سنگ شد ؟
من که نه سنگ بودم و نه کوه ، پس چرا تنها شدم ؟
روزها پر و خالی می شوند مثل فنجان های چای
در کافه های بعد از ظهر اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد
اینکه مثلا تـــــــــو ، ناگهان در آن سوی میز نشسته باشی !
همه دل می بندند
تو از من چشم !
پشت این پنجره ها
منتظرت قاب شدم !
حالا که میروی کمی آهسته قدم بردار
نترس دل شکسته ام به پای تو نمیرسد
لطفا پشت سرت در زندگی را هم ببند
خسته ام …
روزها پر و خالی می شوند مثل فنجان های چای
در کافه های بعد از ظهر اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد
اینکه مثلا تـــــــــو ، ناگهان در آن سوی میز نشسته باشی !
همه دل می بندند
تو از من چشم !
پشت این پنجره ها
منتظرت قاب شدم !
حالا که میروی کمی آهسته قدم بردار
نترس دل شکسته ام به پای تو نمیرسد
لطفا پشت سرت در زندگی را هم ببند
خسته ام …
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻪ
ﺧــــــــــــــــﻮﺩﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺸﯽ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺑﺮﯼ
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﯿﺎﺩ
به روزهای سخت که رسید بسیار تفاوت داشت
آنکس که در روزهای خوب بامن بسیار تفاهم داشت