این روزها رنگ و مدل های مختلف کیف در بازار ها به چشم میخوره.فرق نداره سنت چقدره ، کجا زندگی میکنی و چجور سلیقه ای داری در هرصورت به یک کیف دستی برای حمل وسایلت نیازمندی.این کیف دستی باید مناسب با لباس و مکانی که در اون از این کیف استفاده میکنی باشه.مجالس مهم و بزرگ از محل هایی محسوب میشن که لازمه برای رفتن به اونجا در انتخاب لباس و کیف و کفش دقت بشه.ما دراینجا چند مدل شیک و جدید از کیف های دستی رو برای شما به نمایش گذاشتیم.

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشقاست ثروت و موفقیت هم هست! »
آری… با عشق هر آنچه که می خواهیم می توانیم به دست آوریم
برای حرفی که میزنی فکر کن
چون دلی که بشکند صدایش را نمیفهمی
ولی نفرینش به زمین می اندازدت
من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی و به من خندیدی
من بدهکار توام ای مادر
این روزا از هر دستی که بدی
از همون دست بدهکار میشی !
آرام بر گونه هایم میلغزد تاوانِ بی فکری های دیروز
کاش بیهوده نمی تاختم !
بر آنم که هم قافیه بودن
“مرد” با “درد” اتفاقی نیست
مورد داشتیم یه کلیپس سرشو از پنجره اتوبوس بیرون آورده
کلا مرکز ثقل رو تغییر داده اتوبوس چپ کرده !
مورد داشتیم پسره با باباش رفته بیرون
پلیس پدره رو گرفته گفته خانم کی باشن ؟
روم به دیوار ولی مورد داشتیم
پسره به خاطر فوت اقوامش تا ۴۰روز به ابروهاش دست نزده
مورد داشتیم پسره رفته خرید
دست رو هرچی گذاشته فروشنده گفته جنسش خیلی عالیه
خودم از همین جنس برای خواهرم برداشتم خیلی هم راضیه !
به ﺑﻌﻀﯿﺎﻡ ﺑﺎﺱ ﮔﻒ :
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ چی هستی ﻋﺰﯾﺰﻡ ؟
ﺗﻮ که ﺁﻏﻮﺷﺖ مثه ﭘﺮﺍﻧﺘﺰ ﺑﺮﺍ همه ﺑﺎﺯﮦ !؟
به بعضی ها باید گفت :
شمایی که تا دورت شلوغ میشه جو میگیرتت
حواست باشه تنها که شدی بغض نگیرتت ؟
به بعضیام باید گفت :
ﺍﻳﻦ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ کی ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻯ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ با هم ﺑﺎﺷﻴﻦ ؟
به بعضیا هم باید گفت :
عزیزم اگه نمیتونی آدم باشی حداقل جونِوَر بی آزاری باش !
به بعضیام باس بگی :
احساس نمیکنی باید تعداد عزیزای دلتو کمتر کنی ؟
به بعضیام باید گفت :
شما از انسان بودن فقط چند حرف اولشو هستی !

اجزاء دستگاه تناسلی زنانه
بر خلاف دستگاه تناسلی مردانه، تمام اجزاء دستگاه تناسلی زنانه در درون بدن در محوطه لگن قرار گرفته است. دستگاه تناسلی زن از دو بخش عمده خارجی و داخلی تشکیل شده است.
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
قهر که می کنید مراقب فاصله ها باشید
بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی برای نشستن می گردند
من بودم… تو… و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان میداد!
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد…
دوست و دَست بسیار است
اما دَست دوست اندک
به حیف نون میگن بابات مرده میگه نه بابا اصلا امکان نداره
میگن والله مرده , میگه آخه تا حالا اصلا سابقه نداشته !
ما بخارشیشه ایم
نازمون کنی اشکمون درمیاد
چه برسه فراموشمون کنی
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جان جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است
اگر هیچوقت بعد از هر لبخندی خدا را شکر نمیکنید
حقی نخواهید داشت بعد از هر اشکی از او گله مند باشید
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد
کسی رو که دوستش داری، چند وقت یکبار بهش یادآوری کن
تا فراموش نکنه قلبی برایش میتپد