دردنوشته و دل نوشته ها
نام مستعار تمام زخم های من است !
در وصف حالم همین سه کلمه کافیست :
لبخندم درد می کند !
چشم که گذاشتم برو و هروقت خواستی برگرد
من تا بی نهایت شمردن را بلدم !
رفتگر هم با نفرت نگاهم می کند
انگار ریختن برگ ها هم تقصیر من است !
دردنوشته و دل نوشته ها
نام مستعار تمام زخم های من است !
در وصف حالم همین سه کلمه کافیست :
لبخندم درد می کند !
چشم که گذاشتم برو و هروقت خواستی برگرد
من تا بی نهایت شمردن را بلدم !
رفتگر هم با نفرت نگاهم می کند
انگار ریختن برگ ها هم تقصیر من است !
بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا
اینجا یکی از بودهای قصه سال هاست
چشم انتظار آن یکی نبود نشسته است !
تنم لرزید وقتی لبخند غریبه
سردی نگاهش را آب کرد …
او رفت همین …
قصه ام کوتاه بود به سر رسید !
کلاغ جان تو هم برو شاید جایی دیگر قصه ای زیبا منتظرت باشد !
نه خودش موند نه خاطره هاش …
تنها چیزی که مونده جای خالیشه !
آرام می آیم همانجای همیشگی ، سر همان ساعت همیشگی
با همان شوق که می شناسیَش با خودم حرف می زنم
برای خودم خاطره تعریف می کنم
و بی صدا مثل همیشه می روم بی آنکه تو آمده باشی !
حکایت عجیبی دارد این “اشک”
کافیست حروفش را به هم بریزی تا برسی به “کاش” !
چه جمله ی غریبی است فراموشت می کنم
وقتی تا آخر عمرت با یاد او زندگی می کنی !
چه جمله ی غریبی است فراموشت می کنم
وقتی تا آخر عمرت با یاد او زندگی می کنی !
باز هم مثل همیشه که تنها میشوم ، دیوار اتاق پناهم میدهد
بى پناه که باشى قدر دیوار را خوب میدانی !
تو رفته ای اما یادت هنوز چه پابرجاست اینجا !
در قحطی تو چه دل خوشی دارند !
بیهوده می آیند و می روند این نفسهای من …
آدم فقط در مورد بقیه خیلى راحت میتونه بگه :
فراموشش کن !
شب هایم بروز شده اند
دردهایم آنلاین
به مغزم کلیک که می کنم بالا نمی آید !
می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته
در گنجه ای بگذارم و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی
و روی شانه هایم در جای خالی سرم چناری بکارم
و برای یک هفته در سایه اش آرام بگیرم
ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ
ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !
خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی …!
ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ …