چند دقیقه وقت داری!

سرگرمی وتفریحی-پیامک اس ام اس-داستان کوتاه-فال روزانه-اپدیت نودوسریال نود32-عکس داغ-لباس عروس -لباس مجلسی-لباس زنانه دخترانه -مدل های جدید مانتو-

چند دقیقه وقت داری!

سرگرمی وتفریحی-پیامک اس ام اس-داستان کوتاه-فال روزانه-اپدیت نودوسریال نود32-عکس داغ-لباس عروس -لباس مجلسی-لباس زنانه دخترانه -مدل های جدید مانتو-

139

علامت که دادند
ما غایب بودیم.
نه، غایب نبودیم، حاشا کردیم.
اکنون میانِ علامت و حاشا
در تعقیبِ پرنده ای هستیم
یا دنبال باد.
آیا خورشید
از قلاب یک کلمه
آویزان است؟
در این مورد، حق با تو نیست.

136

اگر عقل امروزم را داشتم
کارهای دیروزم را نمی کردم . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم
عقل امروزم را نداشتم.!!


طنز خنده دار رفتن به عروسی توسط دختر ها و پسره.....

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت
هر روز یا دو روز یه بار «پرو» لباس داره…

ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!

 
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد… حالا متناسب رنگ لباس،

آرایش صورتش رو تعیین می کنه… اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی،

چیزی از لوازم آرایش کم داره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می خواد

داشته باشه رو تعیین می کنه…

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامش حفظ بکنه…

یه رژیمی هم برای پوست اش می گیره…! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!…

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه

فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!) گرفته تا لیموترش

ادامه مطلب  ادامه مطلب ...

ساعت چنده ؟!

مرد جوان : ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده ؟؟

پیرمرد : معلومه که نه .

- چرا آقا ... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟؟

- یه چیزایی کم میشه ... و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه . 

- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری ؟؟

- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از

من ساعت رو بپرسی نه ؟؟

- خوب ... آره امکان داره .




- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم

و تو از من

اسم و آدرسم رو هم بپرسی .

- خوب ... آره این هم امکان داره .

- یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم

یه سری به

شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این

تعارف و ادبی

که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی

به به چه

چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده .

- آره ممکنه .

- بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که

باید دختر

خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد .

- لبخندی بر لب مرد جوان نشست .خجالت

- در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش

می خوای

باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما .

- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد .خجالت

- دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از

ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که

باهات ازدواج کنه .

- مرد جوان دوباره لبخند زد .خجالت

- یه روزی هر دوتاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه

عروسیتون اجازه می خواین

- اوه بله ... حتما و تبسمی بر لبانش نشست .خجالت

- پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت : من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با

آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه ... می فهمی ؟ و با

عصبانیت دور شد .نیشخند

زمونه ... آی زمونه ... آی زمونه ...


 

سال ها پیش دو نفر بودن که در یک واحد مشغول خدمت سربازی بودند یکی از آنها یک

جوان پولدار ( علی) و دیگری یک جوان از قشر عادی ( رضا ) جامعه بود .

کم کم بین این دو نفر دوستی عمیق شکل می گیره بطوریکه این دو نفر را همه به

عنوان دو برادر می شناختند . تا اینکه خدمت علی تمام می شه

و پس از کلی گریه و زاری از دوستش جدا می شه و بر می گرده به شهر شون ( تهران )

سه ماه بعد نیز خدمت رضا هم تمام شده و اون نیز به شهرستان خودشون بر می گرده

ولی پس از رسیدن به شهرشون و چند روز اقامت در آنجا دلش برای آن دوست دیگرش

تنگ شده اسباب سفر را جمع می کنه و به تهران میاد تا دوستشو ببینه .
  ادامه مطلب ...

آقا دیب دارین؟؟؟(طنز خنده دار)

 

یارو زبونش می‌گرفته،

میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

یارو می گه: دیب!

رئیس می پرسه: دیب دیگه

چیه؟ 

ادامه مطلب ...