-
تفاوت زمین افتادن دخترها و پسرها....
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:55
پسر در حال دویدن... زااااارت (صدای زمین خوردن) رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی") یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟ یکم کمتر میزدی خب!! یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ! . . . . . دختر در حال راه رفتن… دوفففففففسک (زمین خوردن به...
-
برای پسرای ترشیده که دنبال زن میگردن!!!!!
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:53
توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد: نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه. 1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید) 2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما...
-
نامه عاشقانه غضنفر به عشقش...
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:30
سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خ ودمو معرفی نمیکنم شایدم نشناختی، منم غضنفر آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟ امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت...
-
روش های پیداکردن خواستگار(قسمت2)
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:28
-1روش جزوه ای(مخصوص دانشجویان):دراین روش شمادر راه پله دانشگاه کمین کرده ومقداری برگه دستتون میگیریدوسوژه مورد نظر را مدنظرگرفته،دراین هنگام برخورد شدیدی باطرف کرده وبرگه هاپخش زمین میشوندوشادوماد خم میشه وبرگه هاروجمع میکنه ویه دل نه صد دل زیرچشی عاشق شمامیشه! شانس های ازدواج این روش:دکتر،مهندس،من و...(کمترین...
-
روش های پیداکردن خواستگار(قسمت1)
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:27
-4روش جاده ای:دراین روش لاستیک ماشین خود راپنچرکرده وکنارجاده ایستاده تافردموردنظرپیداش شه بیادکمکتون،اگه ازطرف خوشتون نیومدبا اخم میگین مرسی شوهرم الان میادعوض میکنه و یارومیره! اگه ازطرف خوشتون اومد یه کلمه میگید،آخه لباستون کثیف میشه!!طرف یه دل نه صد دل بااین یه کلمه عاشقتون میشه! شانس های ازدواج:دراین...
-
برخورد اتفاقی همسایه ها....
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:26
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ : - ﺳﻼﻡ - ﺳﻼﻡ - ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ - ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ؟ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ - ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ ؟ - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ - ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟ - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ - ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ - ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ - ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻄﻮﺭﯾﻦ ؟ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ - ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢ - ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ - ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎ - ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻦ - ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ -...
-
هواپیما...
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:21
یک سری استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اون ها رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که " ین هواپیما ساخت دانشجوهای شماست!" وقتی اساتید محترم این خبر رو شنیدن، همه از دم اقدام به فرار کردن! همه رفتن به سمت در خروجی، به جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود! ازش...
-
توصیه میکنم بخونید خیلی قشنگه داستان بسیار زیبا...
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:20
ﭘﺴﺮﻩ:ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ ﺩﺧﺘﺮ:ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ ﭘﺴﺮ :ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ. ﻭﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶ ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻱ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ ﻭﻣﻴﺮﻳﺰﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ...
-
فک کن :::: دخترا برن سربازی
یکشنبه 24 فروردین 1393 04:18
فک کن :::: دخترا برن سربازی صبحگاه: فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان مریم جون، وای از خواب...
-
خداحافظی به سبک ایرانی (طنز-واقعی)
یکشنبه 24 فروردین 1393 00:39
بعد مهمانی ، از روی مبل بلند میشن میگن خوب آقا زحمت دادیم خداحافظ دو قدم جلو تر آقا خداحافظ جلو در آقا خداحافظ داخل حیاط با صدای بلند آقا تشریف بیارین منزل ما خداحافظ ... جلو در حیاط (ساعت 1 نصف شب)آقا بریم دیر وقته خداحافظ جلو در ماشین خداحافظ داخل ماشین خداحافظ ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ . .. ......
-
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
شنبه 23 فروردین 1393 23:58
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت : "خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ " خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقیقه بعد در...
-
تفاوت زن های قدیم با زن های جدید!!!!!!
شنبه 23 فروردین 1393 23:42
صبح ساعت 5 قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند. صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب...
-
کدام مستحقیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 23 فروردین 1393 23:09
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با...
-
داستان آموزنده عبور از پل های زندگی
شنبه 23 فروردین 1393 23:06
سال های سال بود که دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و کار به جایی رسید که از هم جدا شدند. از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را...
-
طنز جدید و زیبای پلیس و مرد اصفهانی...ازدسش ندین ....
شنبه 23 فروردین 1393 23:02
اصفهانیه توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کنه و ماشینش رو متوقف می کنه. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! یارو با لهجه ی غلیظ اصفهانی میگه :من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست کارتا ایناشم پیشی من نیست … راستیش من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق...
-
اول رییس!!!
شنبه 23 فروردین 1393 23:01
یک روزمسئول فروش ،منشی دفتر و مدیرشرکت برای ناهاربه سمت سلف سرویس قدم می زدند. ناگهان چراغ جادویی روی زمین پیداکرده، آن را لمس می کنندوغول چراغ ظاهرمی شود.غول میگه: من برای هرکدام ازشمایک آرزو رابرآورده می کنم... منشی می پره جلو ومیگه:«اول من ،اول من!... من میخوام که توی باهاماس باشم،سوار یه قایق بادبانی شیک وهیچ...
-
داستان تصادف (کوتاه و خواندنی)
شنبه 23 فروردین 1393 23:00
دوستی تعریف می کرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم... هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم... وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم... به سمت راست گرفتم، موتوری هم به راست پیچید... چپ، موتوری هم چپ... خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و...
-
داستان آموزنده مادر و پسر....
شنبه 23 فروردین 1393 22:59
پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند. بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد. هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر...
-
شانس
شنبه 23 فروردین 1393 22:58
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد. روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد. همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد، به نزد او آمدند و گفتند: عجب بد شانسیای آوردی پیرمرد جواب داد: بد شانسی؟ خوش شانسی؟ کسی چه میداند؟ چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند اسب وحشی دیگر به خانهی پیرمرد بازگشت....
-
داستان زیبای عیدی از برادر...
شنبه 23 فروردین 1393 22:41
شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از ادارهاش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟" پل سرش را به علامت تائید تکان داد و...