یارو لباسای عیدشو گذاشته زمین ازشون عکس گرفته
بعد زیرش نوشته دیدید چقدر بهم میان؟؟؟؟!!!!!!
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من رفتم اسید بخورم....
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ face book ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﻣﺦ
ﺩﺧﺘﺮﺍﺭﻭ ﺑﺰﻧﻦ .... ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
..
ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﻮﺍﻓﻘﺎ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮنو بدن تو pm ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯿﻢ
دختره استاتوس زده :
.
.
مورد داشتیم پسره میخواسته دنده عوض کنه کلاچ میگرفته
.
اشکال نداره دخترن دیگه
دیشب رفتم پمپ بنزین باکو پرکردم گفتم:چقدرشد؟...
یارو گفت:دوهزارتومان -..... :|
آروم گفتم:شاه برگشته ....؟...
یارو آرووووووووم گفت:نه گازوییل زدی ...!!!

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد
تاسمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او
شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای
مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این
مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای
مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
>>|| لطفا برای مشاهده ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب بروید ||<<
