قیچی را دست گرفتی
زمین را از آسمان جدا کردی
ستاره ای را
به شکل قایقی بُریدی
و
شبی را از وسط به دو نیم تقسیم کردی
با این همه
قهوه را فراموش کن
گاهی
آمدن بهانه ای نمی خواهد
تقویم
بوی کاغذ و صندوق می دهد !
نمی خواهم
به یاد بیاورم
تو را از دست داده ام
بارها و بارها
کلاغ را بگوئید
تا خود راهی به خانه اش پیدا کند
این قصه
سر دراز خواهد داشت ...
زنی تنهایی اش را
گریه می کند
مردی گریه اش را تنهایی می کند