-
102
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:54
نه یاد داد نه یاد گرفت چه خوب که رفت.
-
101
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:54
جهنم بی ارزش تر است از یادآوری مدام بوسه ای که اتفاق نیفتاده است.
-
100
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:53
میگویند بهار آمده و من نمیبینم عید شده و من حس نمیکنم سال نو شده و همه چیز هنوز تکراری ست شما را نمیدانــــــــم من که هنــــــــــوز در غروبِ آخرین روزِ اسفند جا مانده ام . .
-
99
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:53
بهار هنوز عمقی ندارد فقط باد است که سفر می کند از درختی به درختی.
-
98
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:52
عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد یعنی ترا تاریخ درکار نباشد .. یعنی تو با صدای من سخن گویی .. با چشمان من ببینی .. و جهان را با انگشتان من کشف کنی ..
-
97
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:51
ردِ تو را دنبال می کند، سایه ام قدم به قدم که می روی قدم به قدم که باز می آیی چون گناهی در تو آویخته ام بی آرزوی رستگاری.
-
96
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:51
اغاز دیوانگی ست این گونه که من میخواهم هر نفس بوسیدن چشمهایت را زاده شدنم مگر برای همین رسالت نبوده است...
-
95
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:51
حتی پرندگان هم کمک میکنند به همدیگر بیا نزدیک نزدیکتر کمکم کن ببوسمت ..
-
94
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:50
من سال های سال مُردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو میتوانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری؟
-
93
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:49
حرف که میزنی من از هراس طوفان زل میزنم به میز به زیرسیگاری به خودکار تا باد مرا نبرد به آسمان. لبخند که میزنی من ـ عین هالوها ـ زل میزنم به دستهات به ساعت مچی طلاییات به آستین پیراهن ات تا فرو نروم در زمین. دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای در کلمهای انگار در عین در شین درقاف در نقطهها.
-
92
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:48
تو بوی تمامِ رفتن ها بودی و دست هایم آب می شد کنارِ دل ریختگی ها جوانه نزد دل ریختنم از زمین پای رفتنت بر آن ایستاده بود ..
-
91
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:45
دلم به حالِ پروانه ها می سوزد وقتی چراغ را خاموش می کنم و به حالِ خفاش ها وقتی چراغ را روشن می کنم نمی شود قدمی برداشت بدونِ آن که کسی برنجد؟
-
90
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:45
هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم در آب های شیدایی از همه سو به تو محدودم.. هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم
-
89
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:44
از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم تا پله ها و تو را گم نکنم کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود گفتم دستانت را به من بسپار که زمان کهنه شود و بایستد دستانت را به من سپردی زمان کهنه شد و مُرد.
-
88
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:44
دوستت دارم ، چنان با احتیاط مثلِ شاید چنان باورنکردنی مثلِ آری چنان طولانی مثلِ تا چه پیش آید.
-
87
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:44
عشق، مانند بیمار شدن است، نمیدانی چطور اتفاق می افتد! عطسه میکنی، یکهو می لرزی و دیگر دیر شده، سرما خورده ای ..
-
86
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:43
گل من گاهی .. بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود .. این ماندنی بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود ..
-
85
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:30
ازمن نپرس که چرا دوستت دارم من تو همچون شعری که هرچه دروغ می گویی زیباتر می شوی ...
-
84
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:29
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخونِ حجمِ تو را پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم...
-
83
دوشنبه 18 فروردین 1393 19:29
از من نپرس تا کی ؟ زمان چون شوکران به کامم تلخ می شود وقتی یادم می آوری که ممکن است نباشی که ممکن است نباشم !