یه تهرانی، یه اصفهانی، یه شیرازی و یه آبادانی توی کافی شاپ با هم صحبت میکردند :
تهرانی: من یک موقعیت عالی دارم، می خوام بانک ملی رو بخرم !
اصفهانی: من خیلی ثروتمندم و می خوام شرکت بنز رو بخرم !
شیرازی: من یه شاهزاده ثروتمندم و می خوام شرکت مایکروسافت و اپل رو بخرم !
بعدش منتظر شدند تا آبادانی حرف بزنه.
.
.
.
.
.
آبادانی قهوه خود رو هم زد. خیلی با حوصله قاشق رو روی میز گذاشت،
یه کم قهوه خورد، یه نگاهی به اونها انداخت و با آرامی گفت:
نمیفروشم....!!!
اشکال نداره اینم حاصل ازدواج فامیلی بوده
داداشم تعریف میکرد
میخواستم به دوستم زنگ بزنم، یه شماره رو اشتباه گرفتم،
یه دختره برداشت
گفتم ببخشید اشتباه گرفتم
گفت شما؟
گفتم قصد مزاحمت نداشتم شماره مو اشتباه گرفتم
دختره گفت باید ثابت کنی
منم نتونستم ثابت کنم، هیچی دیگه مجبور شدم مزاحمش بشم!الانم 4ماهه به خوبی و خوشی دوست دخترم شده