در تنهایی هایم نیز به یاد توام
زیرا تو تمام تنهایی هایم هستی
تنهای تنها نیز شوم
بیکس و رسوا نیز شوم
باز هم آرامم
خدا را دارم
تمام آرزوی من برایت این است
تنها نشوی
قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست
غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست
وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی
بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست
نیمکت با هم بودنمان تنهاست
من دل نشستن ندارم
تو دلیل نشستن باش
نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت
باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد
امشب تمامشان را بسوزان
شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی
در خانه ی ما آمد ، آن پادشه خوبان
آن پادشه خوبان داد از غم تنهایی
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای تو که سال ها منتظر در زدنت بودم